بی وفایی کرد و گفت: نفرین می کنی ؟ گفتم :نه فقط از خدا می خواهم که هیچکس اندازه من دوستت نداشته باشد! + نوشته شده در سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۳ساعت 13:54  توسط karim
| خاطرات یک پسر تنها ...ما را در سایت خاطرات یک پسر تنها دنبال میکنید
برچسب: وفایی, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:10

در دنیای من فقط یک نفر لبخند مرا می خواست.....
عکاس بود که او هم پولش را گرفت.......
ما را در سایت خاطرات یک پسر تنها دنبال میکنید
برچسب: عکاس, نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:10